متاسفیم، برای دیدن این وب سایت بایستی جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید
خدا نزدیک است

رضا با موتور مسافرکشی می‌کند. او در نگاه اهالی، شیرین عقل است. در نزدیکی محل زندگی رضا، روستای کوچکی است که بخشی از جاده آن در مسیر سیل ویران شده است. اهالی برای تردد به آنجا ناچارند با موتورهای مسافرکش و از راه جنگلی عبور کنند. در همین ایام، لیلا معلم جدید روستا از راه می‌رسد و برای رفتن به مدرسه ناچار می‌شود با موتور سفر کند. رضا دلباخته لیلا شده، رفته رفته احوالاتش به گونه‌ای تغییر می‌یابد که مادرش او را برای شفا به امامزاده می‌برد...




همین الان تماشا کنید:

دیدگاه های شما

برای ثبت نظر وارد شوید