متاسفیم، برای دیدن این وب سایت بایستی جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید
ویلای من

داستان ویلای من دربارهٔ پیرمردی ۹۰ ساله و پولدار (آقای مشکات) است که قرار است به‌زودی فوت کند . وی هرگز ازدواج نکرده و فرزندی ندارد . او فقط چند برادر دارد که همهٔ آنها فوت کرده‌اند . وکیل درستکار وی (نگین معتضدی) به دنبال وراث واقعی او می‌باشد که به طور اتفاقی ارسلان (مهران مدیری) و هدایت (سیامک انصاری) که در یک رستوران کار می‌کنند متوجه این ماجرامی شوند و تصمیم می‌گیرند که خود را به عنوان برادر زاده مشکات معرفی کنند . ارسلان فردی با هوش و خلاف کار با سابقه است و هدایت نیز سابقه زندان دارد و در جعل مدرک استاد است .




همین الان تماشا کنید:
محلی برای نمایش پیدا نشد!!!

قسمت های این مجموعه

ارسلان و هدایت دو مرد شکست خورده‌اند که در رستوران کار می‌کنند و مدام تحقیر می‌شوند. روزی آن‌ها مدرکی را پیدا می‌کنند که مربوط به یک مرد ثروتمند است. آن دو وسوسه می‌شوند که در ارثیه آن مرد ثروتمند شریک گردند و...
ارسلان و هدایت دو مرد شکست خورده‌اند که در رستوران کار می‌کنند و مدام تحقیر می‌شوند. روزی آن‌ها مدرکی را پیدا می‌کنند که مربوط به یک مرد ثروتمند است. آن دو وسوسه می‌شوند که در ارثیه آن مرد ثروتمند شریک گردند و...
ارسلان مشکات وارد ویلا شده و سعی دارد از مسائل مختلف ویلا سر در آورد و با ساکنان آن ارتباط برقرار کند. اما آشنایی با قوانین مشکلاتی را برای او به وجود می‌آورد...
ارسلان مشکات وارد ویلا شده و سعی دارد از مسائل مختلف ویلا سر در آورد و با ساکنان آن ارتباط برقرار کند. اما آشنایی با قوانین مشکلاتی را برای او به وجود می‌آورد...
جمشید مشکات که یکی دیگر از وراث است سرمیرسد و با فهمیدن اینکه برای رسیدن به ارث عمو باید هنگام مرگ بالای سرش حضور داشته باشد با همسرش سی سی تماس گرفته و او به سرعت خودش را میرساند...
جمشید مشکات که یکی دیگر از وراث است سرمیرسد و با فهمیدن اینکه برای رسیدن به ارث عمو باید هنگام مرگ بالای سرش حضور داشته باشد با همسرش سی سی تماس گرفته و او به سرعت خودش را میرساند...
ارسلان از پاره شدن چک اش در لحظه آخر به علت ورود محسن و هما کلافه است. جمشید و سی سی سعی دارند مشکات بزرگ را ورشکسته و وارث آن را مسوول تسویه بدهی‌های کلان آن نشان دهند...
ارسلان از پاره شدن چک اش در لحظه آخر به علت ورود محسن و هما کلافه است. جمشید و سی سی سعی دارند مشکات بزرگ را ورشکسته و وارث آن را مسوول تسویه بدهی‌های کلان آن نشان دهند...
محسن و هما با راهنمایی‌های ارسلان به نیت واقعی جمشید و سی سی پی می‌برند. جمشید و سی سی، شکست خورده از نقشه قبلی، این بار از در دوستی وارد شده و در صدد جلب نظر آن‌ها هستند...
محسن و هما با راهنمایی‌های ارسلان به نیت واقعی جمشید و سی سی پی می‌برند. جمشید و سی سی، شکست خورده از نقشه قبلی، این بار از در دوستی وارد شده و در صدد جلب نظر آن‌ها هستند...
بعد از برگزاری مراسم عزاداری برای هرمز مشکات همه منتظرند که صبح فردا، هلیا و دخترش بریژیت ویلا را به قصد فرانسه ترک کنند و حتی جمشید برای آن‌ها بلیط تهیه می‌کند اما ناگهان با واکنش جدیدی از هلیا مواجه می‌شوند...
بعد از برگزاری مراسم عزاداری برای هرمز مشکات همه منتظرند که صبح فردا، هلیا و دخترش بریژیت ویلا را به قصد فرانسه ترک کنند و حتی جمشید برای آن‌ها بلیط تهیه می‌کند اما ناگهان با واکنش جدیدی از هلیا مواجه می‌شوند...
خانم وکیل با خبرخوشی از راه می‌رسد مبنی بر این که با دکتری مکاتبه کرده که قرار است بیاید ومشکات بزرگ را با انرژی درمانی به هوش بیاورد. وکیل منتظر است همه ذوق کنند و به هیجان بیایند، اما هیچ‌کس خوشحال نمی‌شود...
خانم وکیل با خبرخوشی از راه می‌رسد مبنی بر این که با دکتری مکاتبه کرده که قرار است بیاید ومشکات بزرگ را با انرژی درمانی به هوش بیاورد. وکیل منتظر است همه ذوق کنند و به هیجان بیایند، اما هیچ‌کس خوشحال نمی‌شود...
ارسلان از اینکه دکتر واقعی نیست و قرار نیست عمو مشکات را از کما بیرون بیاورد خوشحال است. هدایت کارش را به عنوان دکتر انرژی درمانی آغاز می‌کند و با روش‌های سوزن درمانی و انرژی درمانی ساعاتی را بالای سر مشکات می گذراند...
ارسلان از اینکه دکتر واقعی نیست و قرار نیست عمو مشکات را از کما بیرون بیاورد خوشحال است. هدایت کارش را به عنوان دکتر انرژی درمانی آغاز می‌کند و با روش‌های سوزن درمانی و انرژی درمانی ساعاتی را بالای سر مشکات می گذراند...
هدایت که در قالب یک دکتر فرادرمانگی، کسی که انرژی درمانی و طب سوزنی می‌کند به ویلا راه پیدا کرده، شرایطی ایجاد می‌کند که کل نقشه به خطر می‌افتد. به پیشنهاد ارسلان قرار می‌شود حالا که همه به هدایت اطمینان پیدا کرده‌اند، او کاری کند که بقیه از ویلا بروند...
هدایت که در قالب یک دکتر فرادرمانگی، کسی که انرژی درمانی و طب سوزنی می‌کند به ویلا راه پیدا کرده، شرایطی ایجاد می‌کند که کل نقشه به خطر می‌افتد. به پیشنهاد ارسلان قرار می‌شود حالا که همه به هدایت اطمینان پیدا کرده‌اند، او کاری کند که بقیه از ویلا بروند...
در ادامهٔ داستان قبلی قرار می‌شود ارسلان خودش را به بیماری بزند تا به بهانهٔ مسری بودن ویروس بیماری مشکات، همه دربروند، اما بقیه ارسلان را بیرون می‌اندازند. هدایت نامه‌ای جعل می‌کند که به طریق آن ارسلان نمایندهٔ فیضی برای امور جاریه مشخص شده است. ارسلان به ویلا بازمی گردد.ویلای او در قزلبلاغ است.
در ادامهٔ داستان قبلی قرار می‌شود ارسلان خودش را به بیماری بزند تا به بهانهٔ مسری بودن ویروس بیماری مشکات، همه دربروند، اما بقیه ارسلان را بیرون می‌اندازند. هدایت نامه‌ای جعل می‌کند که به طریق آن ارسلان نمایندهٔ فیضی برای امور جاریه مشخص شده است. ارسلان به ویلا بازمی گردد.ویلای او در قزلبلاغ است.
ارسلان مشکات به ویلا بازگشته است و همه فرمانبردار او هستند، اینبار او سعی می‌کند با سخت کردن شرایط زندگی، بقیه را مجبور به ترک ویلا کند. خانمها آشپزی می‌کنند اما...
ارسلان مشکات به ویلا بازگشته است و همه فرمانبردار او هستند، اینبار او سعی می‌کند با سخت کردن شرایط زندگی، بقیه را مجبور به ترک ویلا کند. خانمها آشپزی می‌کنند اما...
ورود هلاکو روانشناس معروف از کانادا و همسرش شعله مشکات که خواهر جمشید است و زنی است که تقریباً موش آزمایشگاهی شوهرش بوده و بسیار رفتارهای بیمارگونه دارد، به پیچیده شدن ماجرا می‌افزاید. هلاکو با ورودش دوباره همه را که تازه آرام گرفته بودند به سکته می‌اندازد…
ورود هلاکو روانشناس معروف از کانادا و همسرش شعله مشکات که خواهر جمشید است و زنی است که تقریباً موش آزمایشگاهی شوهرش بوده و بسیار رفتارهای بیمارگونه دارد، به پیچیده شدن ماجرا می‌افزاید. هلاکو با ورودش دوباره همه را که تازه آرام گرفته بودند به سکته می‌اندازد…
به خاطر مدیریت ارسلان در قسمت قبل خانم وکیل از دست او ناراحت است. ارسلان هدایت را می‌فرستد تا پیش او وساطت کند. اما هدایت اعتراف می‌کند که اشتباهی خانم وکیل را برای خودش خواستگاری کرده است...
به خاطر مدیریت ارسلان در قسمت قبل خانم وکیل از دست او ناراحت است. ارسلان هدایت را می‌فرستد تا پیش او وساطت کند. اما هدایت اعتراف می‌کند که اشتباهی خانم وکیل را برای خودش خواستگاری کرده است...
انگشتر هلیا دزدیده می‌شود. همه به تکاپو می‌افتند. هلاکو از روی حرف‌های هلیا تصمیم می‌گیرد و سایه نگاری می‌کند تا مجرم را پیدا کند هدایت با شنیدن خبر سایه نگاری به ارسلان اعتراف می‌کند که او انگشتر را روی زمین پیدا کرده و ارسلان از او می‌خواهد انگشتر را سرجایش بیاندازد...
.انگشتر هلیا دزدیده می‌شود. همه به تکاپو می‌افتند. هلاکو از روی حرف‌های هلیا تصمیم می‌گیرد و سایه نگاری می‌کند تا مجرم را پیدا کند هدایت با شنیدن خبر سایه نگاری به ارسلان اعتراف می‌کند که او انگشتر را روی زمین پیدا کرده و ارسلان از او می‌خواهد انگشتر را سرجایش بیاندازد...
عارف در حیاط به گریه و التماس افتاده که دزد نیست بلکه عاشق هلیاست. هدایت و ارسلان سعی می‌کنند رأی دیگران را بزنند تا پای پلیس را وسط نکشند. خاتون آبادی تلاش می‌کند تا رضایت هلیا را بگیرد...
عارف در حیاط به گریه و التماس افتاده که دزد نیست بلکه عاشق هلیاست. هدایت و ارسلان سعی می‌کنند رأی دیگران را بزنند تا پای پلیس را وسط نکشند. خاتون آبادی تلاش می‌کند تا رضایت هلیا را بگیرد...
عارف از هلیا به خاطر گذشت او ممنون است و قول می‌دهد سارق اصلی را پیدا کند. اما هلیا که عاشق صدای او شده است قصد دارد کنسرت بزرگی در اروپا برای او برگزار کند و با او ازدواج کند...
عارف از هلیا به خاطر گذشت او ممنون است و قول می‌دهد سارق اصلی را پیدا کند. اما هلیا که عاشق صدای او شده است قصد دارد کنسرت بزرگی در اروپا برای او برگزار کند و با او ازدواج کند...
در مراسم بالماسکه عروسی هلیا و عارف، سورچی به طور اتفاقی هدایت و ارسلان را شناسایی می‌کند. آنها توی سر سورچی می‌زنند و او را از ویلا بیرون می‌اندازند. وسط مراسم آهنگ شاد پخش می‌شود که ناگهان صدای مشکات به گوش می‌رسد...
در مراسم بالماسکه عروسی هلیا و عارف، سورچی به طور اتفاقی هدایت و ارسلان را شناسایی می‌کند. آنها توی سر سورچی می‌زنند و او را از ویلا بیرون می‌اندازند. وسط مراسم آهنگ شاد پخش می‌شود که ناگهان صدای مشکات به گوش می‌رسد...
مشکات بزرگ در آستانهٔ مرگ قرار می‌گیرد. پزشک خانواده خبر می‌دهد وی در ۴۸ ساعت آینده فوت خواهد کرد. هر یک از اعضای خانواده برای تصاحب ثروت مشکات بزرگ شروع به برنامه ریزی می‌کنند. در این بین هلاکو از هویت ارسلان و هدایت باخبر می‌شود و موضوع را به آنان گوشزد می‌کند و...
مشکات بزرگ در آستانهٔ مرگ قرار می‌گیرد. پزشک خانواده خبر می‌دهد وی در ۴۸ ساعت آینده فوت خواهد کرد. هر یک از اعضای خانواده برای تصاحب ثروت مشکات بزرگ شروع به برنامه ریزی می‌کنند. در این بین هلاکو از هویت ارسلان و هدایت باخبر می‌شود و موضوع را به آنان گوشزد می‌کند و...
مشکات بزرگ از کما بیرون آمده و هشیاری خود را به دست آورده است. اما قادر به حرف زدن نیست. وراث که دیگر چیزی برای آن‌ها باقی نمانده به فکر ترک خانه می‌افتند. پزشک خانواده می‌گوید برای بهتر شدن حال مشکات بزرگ احتیاج به همراهی و توجه و کمک اعضای فامیل دارد...
مشکات بزرگ از کما بیرون آمده و هشیاری خود را به دست آورده است. اما قادر به حرف زدن نیست. وراث که دیگر چیزی برای آن‌ها باقی نمانده به فکر ترک خانه می‌افتند. پزشک خانواده می‌گوید برای بهتر شدن حال مشکات بزرگ احتیاج به همراهی و توجه و کمک اعضای فامیل دارد...
بالاخره جشنی به مناسبت بهبودی مشکات بزرگ برگزار می شود. هر یک در این جشن مراتب چاپلوسی و ارادت خود را ابراز می دارند. از مشکات بزرگ خواسته می شود شمع های کیک جشن را خاموش کند...
بالاخره جشنی به مناسبت بهبودی مشکات بزرگ برگزار می شود. هر یک در این جشن مراتب چاپلوسی و ارادت خود را ابراز می دارند. از مشکات بزرگ خواسته می شود شمع های کیک جشن را خاموش کند...

دیدگاه های شما

برای ثبت نظر وارد شوید