متاسفیم، برای دیدن این وب سایت بایستی جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید
شاهگوش

کله‌پزی که عشقش به استقلال را با هیچ چیز دیگر جایگزین نمی‌کند دختری دارد که خواستگاری پرسپولیسی دارد و همین تعلق رنگی است که با مخالفت پدر روبرو می‌شود. در ادامه یک تصادف منجر به فوت کله‌پز و بازگشایی پرونده یک قتل می‌شود؛ کله‌پز داستان حین عبور از عرض خیابان با پژوی سبزرنگی تصادف کرده و در پی این تصادف می‌میرد! تنها شاهد اتفاق مردی است تک‌چشم که فقط رنگ و نوع ماشین را تشخیص داده‌است. این طوری است که تمامی پژوهای سبزرنگ داخل شهر فراخوانده می‌شوند و این چنین است که داستان وارد فاز کلانتری می‌شود. افسر پرونده و چند تن از مأمورین کلانتری به دنبال قاتل می‌گردند. تا اینکه...




همین الان تماشا کنید:
محلی برای نمایش پیدا نشد!!!

قسمت های این مجموعه

گندم و امیرعلی که هر دو در رشته الکترونیک نـخبه هستند دل در گرو مهر هم دارند ، اما پدر گندم که صاحب کله پزی عدالت است به هزار و یک دلیل با وصلت این جوان مخالف است، اما درست وقتی که امیرعلی فکر می کند قدمی به نرم کردن دل آقا رحمان نزدیک شده ، حادثه ای تمام رویاهای او را در هم می ریزد...
گندم و گلاب برای شکایت پا به کلانتری ملت می گذارند ، جایی که سرگرد اسد خفته با مدیریتی جدید تلاش می کند تا آرمان هایش را در آن پیاده کند . سرگرد خفته به خانواده شجاعت قول می دهد در کمترین زمان ممکن قاتل را پیدا کند ، فارق از اینکه اولین مضنون پرونده در چند قدمی او ایستاده...
با حضور عده ای از کسبه کله پزی عدالت توسط خانوادۀ رحمان بازگشایی می شود . میلاد که دل خوشی از امیرعلی ندارد به مخالفتش با رابطۀ او و گندم ادامه می دهد . سرگرد خفته و سرگرد سرخی به سراغ شاهد یک چشم حادثۀ قتل می روند و در این میان راز ماشین قاتل برای آنها باز می شود و آنها با توجه به سه شماره ای که از پلاک ماشین موجود است به سراغ اولین مظنون این پرونده می روند...
با ورود امیرعلی به کلانتری ، مشکلات گندم با خانواده اش بیشتر می شود . از سویی امیرعلی در بازداشتگاه پس از برخورد با جاهلهای بازداشتی ، به این نتیجه می رسد که رازش را با سرگرد خفته در میان بگذارد و اعتراف می کند که در شب حادثه ماشین را به شب نما قرض داده بوده و به این ترتیب پای شب نما نیز به پروندۀ قتل رحمان باز می شود...
سرگرد سرخی و هومن آب پرور در حین ماموریت متوجه یک پژوی 405 با مشخصات ماشین قاتل می شوند و پس از تعقیب و گریز ، دختر جوانی با نام مستعار لیدا مختار را دستگیر می کنند ، در همین هنگام امیرعلی و گندم در کلانتری در حال دیدار هستند...
امیر علی در حالی آزاد می شود که شب نـما همچنان در بازداشت است و خفته ، درگیر مراسم خواستگاری است و لیدا مختار هم با سیاست خود سعی می کند فضای بازداشتگاه را به هم بریزد . آزادی امیرعلی منجر به خشم گلاب و میلاد و به ایجاد آشوب در کلانتری دامن می زند...
در ادامه بازداشت زهره مجبور (لیدا مختار) پدرش اسفندیار مجبور که در حقیقت ماشین پژو متعلق به اوست وارد کلانتری می شود . امیرعلی نیز که در پی صلح و آشتی با میلاد است با هم درگیر شده و پس از دعوایی سخت که بینشان در می گیرد راهی کلانتری شده و بازداشت می شوند...
در ادامه بررسی پژوهای مضنون به قتل رحمان کله پز ، متهمین جدید و به نامی وارد قصه می شوند که باید با ارائه مدرک ثابت کنند در شب حادثه کجا بوده اند . گندم و پدر امیرعلی برای نجات میلاد و امیرعلی ازبازداشتگاه اقدام می کنند . با ورود به کلانتری گندم متوجه می شود یکی از مضنونین جدید پرونده را به خوبی می شناسد...
با معرفی مظنون جدید توسط امیرعلی به کلانتری ملت همه چیز به هم می ریزد، این مظنون به قدری نفوذ اجتماعی و سیاسی دارد که نمی توان او را به کلانتری کشاند و از او بازجویی کرد . از سویی دیگر دکتر زوزنی متوجه می شود شوهرش جلیل ساسانپور در بازداشتگاه کلانتری ملت مواد مصرف کرده و خفته با چالش جدیدی در رابطه با پرسنل خودش مواجه می شود...
مهندس جلیل ساسانپور با ورودش به کلانتری دردسرهای زیادی درست می کند . ضمن اینکه عدم تعادلش در رانندگی، اعتیادش و دروغ هایش از او مظنون جدی و پر انگیزه برای قتل رحمان کله پز می سازد . این در حالیست که موقعیت و اعتبار اجتماعی و سیاسی دکتر زوزنی به شدت در خطر است...
سرخی برخلاف میل باطنی به دستور خفته طی ماموریتی حاج طلایی را به کلانتری دعوت می کند، از سویی دیگر دکتر زوزنی با خفته در افتاده وماجرای مصرف مواد مخدر در کلانتری ملت را بهانه ای برای انتقاد از سیستم نظارتی و امنیتی کلانتری کرده و خفته نیز در صدد پاکسازی کلانتری از پرسنل تا متهمین بر می‌آید...
سرگرد سرخی با معاینه فنی ماشین حاج طلایی در تعمیرگاه به این نتیجه می رسد که ماشین تصادفی است ، از سوی دیگر زوزنی و خفته پس از جدال فراوان به این نتیجه میرسند که دوباره از جلیل ساسانپور بازجویی کنند در همین حین حاجی طلایی وارد کلانتری می شود و عنوان می کند که ماشین در شب تصادف داخل تعمیرگاه بوده . با ورود تعمیرکار به کلانتری حقیقتی هولناک فاش می شود و از سوی دیگر جلیل نیز اعتراف می کند که در شب حادثه با ماشین زوزنی شخصی را زیر گرفته...
در ادامه قصه ماشین حاج طلایی ، خفته متوجه می شود که در شب حادثه ماشین دست داماد حاجی طلایی بوده از سوی دیگر زوزنی به خفته اطلاع می دهد که جلیل در شب حادثه به یک قاچاقچی مواد مخدر زده ، در نتیجه خفته زوزنی را به همراه آب پرور راهی بیمارستان می کند . گلاب نیز وارد کلانتری شده و با خفته اتمام حجت می کند که هیچ شکایتی از حاج طلایی ندارد و خفته نیز همچنان سراغ کیف زرگنده را از او می گیرد...
داماد حاجی طلایی عطا واعظی مجری برنامه جنجالی یک به علاوه هزار وارد کلانتری شده و با ورودش به کلانتری شور و شوقی عجیب بین سربازان و پرسنل به پا می شود خفته ماجرای ماشین حاجی را به او می گوید و عطا واعظی انکار می کند در نتیجه سرخی تعمیرکار را به کلانتری می خواند . با رو در رویی آنها پرده از تبانی هولناکی بین آنها برداشته می شود...
با ورود همایون سه تقه، تعمیرکار ماشین حاجی طلایی و رو در رو شدنش با عطا واعظی پرده از رازی هولناک برداشته می شود . ماشین حاجی طلایی در شب حادثه طبق شواهد و قرائن دست عطا واعظی بوده و حالا او عزمش را جزم کرده تا به کمک صفا مواج که مدیر شبکه تلویزیونی است و استفاده از نفوذ حاجی طلایی خود را در برابر قانون و اسد خفته تبرئه کند...
فصل عوض شده وسرگرد خفته برای پی گیری پرونده رحمان شجاعت از مافوق خود وقت می گیرد . پژو های توقیف شده نیز روز به روز بیشتر شده و تقریباً نیمی از محوطه کلانتری را پر کرده است تا اینکه گندم در دانشگاه متوجه می شود که ماشین استادش ( دکتر نوسان) با پلاک و ماشین قاتل مطابقت دارد...
گندم با دیدن ماشین دکتر نوسان با چالش ذهنی سختی گرفتار می شود . یا باید قید واحد درسی با دکتر نوسان را بزند و به کلانتری برود و یا اینکه سکوت کند . امیرعلی نیز با دیدن پژویی منطبق با پژوی قاتل در خیابان با مردی درگیرمی شود و کارش به کلانتری و بازداشتگاه می کشد . گندم تصمیم خود راگرفته و نزد سرگرد خفته رفته و ماجرای پژوی دکتر نوسان رااطلاع می دهد که در واقع شروع یک ماجرای جدید رقم می خورد...
گندم به کلانتری آمده تا از سرنوشت استادش نوید نوسان با خبر شود اما در کمال ناباوری متوجه می شود ماشین متعلق به همسر استادش خانم بهجت شعاعی است و حالا اوست که مظنون پرونده قتل پدرش است از سوی دیگر ورود زرگنده به کله پزی عدالت برای یافتن کیفش فاجعه وحشتناکی را رقم می زند...
دکتر نوسان و همسرش در خانه به شدت با هم درگیرند و هر کدام دیگری را مقصر و مظنون می داند تنها مدرکی که می تواند آنها را نجات دهد دفتر خاطرات بهجت است . و در نهایت با ارائه همین دفتر به اسد خفته تبرئه می شود و حالا دردسرهای گندم با استادش نوید نوسان که از او کینه به دل گرفته است دیدنی است...
در ادامه بازجویی های مکرر خفته از قاف کاف ، مشخص می شود ماشین مظنون متعلق به سردار درویشی مافوق خفته است که در صورت فاش شدن این موضوع عواقب بدی در انتظار خفته و کلانتری اوست . گلاب نیز پس از ماجراهایی که خانواده اش پشت سر می گذراند به این نتیجه می رسد که کیف را به زرگنده تحویل دهد...
گلاب و گندم برای تحویل کیف به کلانتری می روند ، از سوی دیگر با وجود تاکیدهای فرآوان خفته مبنی بر علنی نشدن ماجرای ماشین سردار درویشی ، در کلانتری شایعاتی بر سر زبان ها افتاده که معلوم نیست از سوی چه کسی رهبری می شود و خفته تمام سعی اش را می کند که سردار چیزی نفهمد غافل از اینکه او ازهمه چیز با خبر است...
در ادامه تحقیقات خفته راجع به پسر سردار درویشی و ماشین قاف کاف ، اوضاع کلانتری ملت و درگیری های خفته نیز با این مسئله بحرانی تر می شود ، پای عطا واعظی نیز دوباره به پرونده باز شده و او نیز رازهایی را بر ملا می کند که مرتبط با ابراهیم درویشی است ، خفته برای جمع آوری مدارک بیشتر هومن را راهی ماموریتی محرمانه می کند...
هومن که میهمانی ابراهیم درویشی را زیر نظر گرفته امیرعلی را می بیند که او نیز دورادور میهمانی را زیر نظر دارد ، به دستور خفته امیرعلی را بازداشت می کند . در کلانتری ملت همه نگران صولت هستند که هنوز بر نگشته . هومن با ارائه توضیحات در رابطه با میهمانی بار دیگر خفته را مجاب کرده که ابراهیم درویشی را برای بازجویی به کلانتری دعوت کند و سرخی را با حکم جلب پسر سردار به این ماموریت خطیر می فرستد...
ابی درویشی در حال مذاکره با قویترین مرد ایران ، قدرت فاتح است ، تا او را به نوعی علیه قاف کاف اجیر کند ، در ادامه سرگرد سرخی که به همراه آب پرور ماموریت دارد آنها را زیر نظر داشته باشد متوجه می شود که ماشین قدرت فاتح همان پژو سبز لجنی ست ولذا اقدام به بازداشت او می کند . ابی درویشی برای وساطت همراه آنها راهی کلانتری می شود غافل از اینکه پای خودش نیز در این پرونده گیر است...
خفته وارد کلانتری شده و حکم بازداشت قدرت فاتح را می دهد و سپس ابی درویشی را به اتاق خود آور ده و از او راجع به زد و بندش با عطا واعظی سوال می کند و چون ابی هر گونه رابطه ای را انکار می کند،‌خودش شخصا او را به بازداشتگاه می فرستد . خجسته چمانی نیز وارد کلانتری شده و چون خفته گوشی خود را در محل کار او جا گذاشته ، و خفته و سرخی به هنگام بدرقه او متوجه می شوند که ماشین او نیز پژوی سبزلـجنی باپلاک (۹۱و) است...
از آنجا که ماشین خجسته چمانی همان پژوی سبز لـجنی ست خفته مجبور است که ماشین او را توقیف کند ، اما سرخی پیشنهاد بهتری دارد و اینکه با بازجویی تک به تک از عطا واعظی و ابی درویشی و قدرت فاتح قاتل کله پز پیدا خواهد شد و خفته با پیشنهاد سرخی موافقت می کند و غافل از اینکه پرده از چه راز هولناکی برداشته می شود...
با اعترافات عجیب و غریب واعظی و درویشی و فاتح پرونده سیر پیچیده تری پیدا می کند و خفته نیز مجبور می شود از خجسته بازجویی کند و خجسته مجبور می شود اعتراف کند که آن شب با ماشینش کسی را زیر گرفته است و...

دیدگاه های شما

برای ثبت نظر وارد شوید