متاسفیم، برای دیدن این وب سایت بایستی جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید
دندون طلا

"نیر" دختری مهاجر با پدری علیل ساکن حلبی آبادهای حاشیه شهر تهران و مشغول دوره گردی و دست فروشی است. او با پاسبانی به جرم سعد معبر کردن درگیر شده و پا به فرار می گذارد و به قهوه خانه ای پناه می برد که پاتوق عده ای از لات و لوت های شهر است، صاحب قهوه خانه شخصی است بنام "قنبر دیزل" (ملقب به دندون طلا) که به نیر پناه می دهد…




همین الان تماشا کنید:
محلی برای نمایش پیدا نشد!!!

قسمت های این مجموعه

"نیر" دختری مهاجر با پدری علیل ساکن حلبی آبادهای حاشیه شهر تهران و مشغول دوره گردی و دست فروشی است. او با پاسبانی به جرم سعد معبر کردن درگیر شده و پا به فرار می گذارد و به قهوه خانه ای پناه می برد که پاتوق عده ای از لات و لوت های شهر است، صاحب قهوه خانه شخصی است بنام "قنبر دیزل" (ملقب به دندون طلا) که به نیر پناه می دهد…
آشنایی "قنبر دیزل" با "نیر"، منجر به عشقی آتشین می شود که فرجامش بارداری "نیر" است. اما قهوه چی پس از آنکه عشقش فروکش می کند، پشیمان شده و منکر بچه می شود… اما "نیر" تصمیم هولناکی می گیرد…
"نیر" وقتی با نیت ناپاک "قنبر دیزل" مواجه می‌شود به مردی به نام "کریم معروف" به سگ‌ دست پناه می برد. او دیگر نمی‌خواهد گوش به فرمان دلش باشد و تنها دغدغه اش در این شرایط بزرگ کردن فرزندش است تا انتقامش را از قهوه چی بگیرد…
"نیر" برای گذراندن زندگی سر از کافه تئاتر در می آورد اما این بار دردسر تازه ای برای او رقم می خورد که مسیر زندگیش را تغییر می دهد…
"آتش" (بلبل) که با "عنایت سرخوش" روی صحنه بزرگ شده است، حالا جوان پوش نمایشهایی است که در کافه تئاتر اجرا می شود. اما کافه تئاتر بعد از انقلاب به دلایلی تعطیل می شود. "عنایت" که حالا بیکار شده است سر از قهوه خانه "قنبر دیزل" در می آورد…
اجرای نمایش های "کاکا" و گروهش به همراه "بلبل" در قهوه خانه با استقبال روبرو نمی شود اما "قنبر دیزل" برای کسب در آمد به فکر استفاده از صدای "بلبل" است. از طرفی "عنایت" با "قنبر" درگیر می شود و این موضوع "عنایت" را راهی بیمارستان می کند.
"بلبل" بعد از شنیدن گذشته اش از زبان "عنایت سرخوش" شوکه می شود و از قهوه خانه "قنبر دیزل" سر در می آورد. "قنبر دیزل" که منتظر فرصتی است تا از صدای "بلبل" برای کسب درآمد استفاده کند، پای او را به محافلی باز میکند که آغاز سقوط "بلبل" است. همزمان "طلوع" دانشجوی تئاتر برای تحقیقات پایان نامه خود که درباره نمایش رو حوضی است به دنبال استاد "عنایت سرخوش" می رود و از این طریق او هم وارد قصه "بلبل" می شود…
"طلوع" بعد از جستجوهای زیاد استاد "عنایت سرخوش" را پیدا میکند. او برای نزدیک شدن به رمز و رازهای هنر سیاه بازی روزهای زیادی "عنایت سرخوش" را تعقیب میکند تا پای او هم به قهوه خانه "قنبر دیزل" باز میشود. "عنایت" که بعد از مدتی متوجه میشود "بلبل" معتاد شده است، او مقصر اصلی این اتفاق را "دندون طلا" میداند…
"بلبل" برای بازگویی زندگیش و راز سیاه بازی، قراری با "طلوع" در قهوه‌خانه "قنبر" می‌گذارد. اما این قرار باعث شک و نگرانی "دندون طلا" می‌شود. همین موضوع سرآغاز رودررویی "دندون طلا" و "بلبل" است…
"بلبل" به دلیل اعتیاد شدید به آخر خط رسیده است و کارتن خواب می‌شود. از طرف دیگر "طلوع" با "عنایت سرخوش" و گروهش تئاتر خیابانی اجرا می‌کنند. در یکی از این نمایش‌ها "بلبل" زنجیری که تنها یادگار "نیر" است را بین پول‌های مردمی می‌اندازد که برای دیدن نمایش آمده‌اند، این موضوع باعث آشنایی "طلوع" و "بلبل" می‌شود…

دیدگاه های شما

برای ثبت نظر وارد شوید