متاسفیم، برای دیدن این وب سایت بایستی جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید
شهرزاد

روایت عشق دو جوان به نام‌ «فرهاد» و «شهرزاد» در کوران حوادث کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ در تهران است...




همین الان تماشا کنید:
محلی برای نمایش پیدا نشد!!!

قسمت های این مجموعه

پس از دستگیری فرهاد به جرم قتل،شهرزاد تلاش میکند که بزرگ آقا را متقاعد کند تا برای آزادی فرهاد به او کمک کندو از طرف دیگر قباد تلاش میکند تا جان خود را ازدست بزرگ آقا نجات دهد...
فرهاد توسط بزرگ آقا نجات پیدا کرد اما یک شرط برای در امان ماندن او وجود دارد.از این رو که قباد و شیرین نمیتوانند بچه ای برای بزرگ آقا به دنیا بیاورند شهرزاد باید با قباد ازدواج کند تا یک بچه به عنوان وارث بزرگ آقا به دنیا بیاورد.ولی شهرزاد و فرهاد به شدت با این شرایط مخالف هستند اما تصمیم گرفته شده است...
بزرگ آقا سر نخ جدیدی برای پیدا کردن علت تصادف خودروی خانواده اش که در آن تصادف همسر و فرزندش به قتل رسیدند را دنبال میکند.فرهاد و شهرزاد نیز در تلاش هستند تا بقیه عمر خود را کنار هم زندگی کنند...
شهرزاد و فرهاد برنامه ریزی می کنند تا فرار کنندو جایی دیگر در کنار هم زندگی کنند.جمشید متوجه می شود که شهرزاد رفته است و از بزرگ آقا درخواست کمک میکند. بزرگ آقا مردان خود را میفرستد تا شهرزاد را پیدا کنند و او را برگردانند
در شب عروسی قباد و شهرزاد، قباد کاری را برای بزرگ آقا انجام میدهد. در حالی که شهرزاد بدون شوهر وارد خانه ی جدیدش میشود.
فضایی سرد بین شهرزاد و قباد برقرار است.قباد تلاش می کند تا زندگی خود را حفظ کند...
بارداری شهرزاد عشق رو به رشد قباد راتقویت می کند...
جمشید سکته مغزی می کند.اوضاع روحی روانی شیرین بدتر می شود...
بزرگ آقا به دنبال یک جاسوس در تیم خود می گردد. رویا با فرهاد ارتباط برقرار میکند و ا ختلاف قباد و شیرین بیشتر از هر زمانی میشود..
بزرگ آقا جاسوس را پیدا میکند و قباد به شهرزاد اجازه میدهد تا دانشگاه خود را ادامه دهد...
شیرین شروع به کاسبی با یک مرد جوان میکند و فرهاد با خانواده اش درباره امکان ازدواج با رویا صحبت میکند...
حقیقت در مورد رویا معلوم می شود.همچنین قباد شریک تجاری شیرین را تهدید می کند...
فرهاد از شهرزاد می خواهد تا آذر را از مرگ نجات دهد...
در سال 1953 در اواسط کودتای 28 مرداد شهرزاد تلاش میکند تا از عشق واقعی خود فرهاد که در یک دفتر روزنامه نگاری کار میکند محافظت کند.ناگهان دفتر روزنامه نگاری توسط مردم مورد حمله قرار میگیرد و فرهاد در موقعیت خطرناکی قرار میگیرد...
شهرزاد با شیرین برخورد می کند. قباد با شریک تجاری شیرین مواجه است.
شهرزاد به سر کار می رود و هاشم نیز بابد یه کار مهم برای بزرگ آقا انجام دهد...
بچه ی شهرزاد و قباد به دنیا می آید و نیز به فرهاد دستور داده شده برای بازجویی به ایسگاه پلیس برود...
آذر از مقامات خواسته است که اجازه دهد فرهاد را ببیند اما خود را قبل از دیدار به قتل رساند.فرهاد با شهرزاد ملاقات میکند و منجر به دعوا میان شهرزاد و قباد میشود...
بزرگ آقا توسط گلوله یک فرد ناشناس زخمی شده است.همچنین قباد به رابطه شهرزاد و فرهاد شک کرده است...
پیش از مرگ حشمت ، بزرگ آقا نصرت برادرش را به عنوان دست راست خود برمیگزیند.در یک مهمانی خانوادگی شیرین با شهرزاد رو به رو می شود...
بزرگ آقا به قباد دستور می دهد تا از شهرزاد طلاق بگیرد...
قباد و شهرزاد طلاق میگیرند و جمشید بر اثر حمله قلبی میمیرد.بزرگ آقا با بهبودی مصالحه می کند...
بزرگ آقا شهرزاد را از یک راز بزرگ با خبر میکند . همچین تصمیم میگیرد تمام افرادی را که سعی داشتند او را بکشند به قتل برساند...
بزرگ آقا تمام دشمنان خود را میکشد.فرهاد به شهرزاد نزدیک می شود تا احساساتش را بیان کند...
دشمنان بزرگ آقا قصد دارند او را در بیمارستان بکشند...
پروین پیش بزرگ آقا شکایت قباد را می کند. همچنین شهرزاد پیشنهاد فرهاد را می پذیرد...
فرهاد با شهرزاد ازدواج می کند.در روز عروسی یک حادثه در خانه بزرگ آقا اتفاق می افتد...

دیدگاه های شما

برای ثبت نظر وارد شوید